تبلیغات
الف،ب،پ،...،"م.آسمان"،دارم پرواز میکنم... - دختر همسایه !

دختر همسایه !

شنبه 19 شهریور 1390 13:15

نویسنده : مریم اخزری



سرم گیج میرود

و می افتم توی خانه ای که خراب من شد!

و تمام من شبیه شد

به زنی که مادرم بود.

مادر میگفت:

پسرم !

باید کارگری یاد بگیری

باید دست روی دست پسران محل بگذاری

و بالا بروی...

آنقدر بالا رفتم

که بالا آوردم تمام زندگی ام را...

آنقدر بالا رفتم

که مادر شبیه ضجه ای شد...

که مادر افتاد...

که مادر زانوانش را...

پایین

چیزی مثل پدر بود!

پدری که

سرفه بالا می آورد و

میگفت:

دخترم!

دختری بلد نبودم

مادر!

همیشه گیس های بریده ام را

لابه لای موهای پسرانه

و ابروان زمختم

پنهان میکردی...

کوچک که بودم

نفرین عروسک های دختر همسایه

و حالا که بزرگترم

دلم میخواهد

کارگر شرکت نفتی باشم

که نفتش ریخت روی سر دختر همسایه

دختری که

فکر میکرد

بهشت پر از معشوقه هایی ست

که نان به خانه می آورند

دلم میخواست

کارگری باشم

توی باشگاه انکس

دست دختر نفتی همسایه مان را

توی دست بگیرم

وهمه برای شادی زندگی ام

کف بزنند

برقصند

بندری بخوانند...

مادر!

من که برای آنچه تو میخواستی پسر بودم!

و این دختر لعنتی

که دختر نفتی همسایه نیست

توی باشگاهی که انکس نیست

با مردمی که بلد نیستند

بندری بخوانند

و هی صلوات میفرستند

مانده

تا کارگر نفتی همسایه بیاید

و دستی را که در دست دختر نازای همسایه بوده را

در دست بگیرد

دستی که خیلی وقته پیش

توی جنگی که میگویند

مقدس بوده

خمپاره خورده

و انگشتش از حلقه کوتاه است.





دیدگاه ها : دختر همسایه !
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 07:11



نمایش نظرات 1 تا 30